تو در افسانه ها جاوید خواهی ماند
زمان - این جاری بی رحم - هرگز قله بلندت را نیارد شست.
از این پس راویان قصه های پهلوانی - این بهین تاریخ های زنده هر قوم - نقالان
تو را در قصه های خود برای نسل های بعد می گویند.
تو اندر سینه های گرم خواهی زیست.
تو با انبوه پاک مردمان خوب قلب شهر خواهی ماند.
( م . آزرم )
غلامرضا تختی از تبار مصدقیان
(همچون مطهری رجایی طالقانی بازرگان مصطفی چمران و مصدق و امیر کبیر و باقرخان و ستار خان و میرزا کوچک خان ...)

مرحوم غلامرضا تختی در روز پنجم شهریور ماه ۱۳۰۹ در خانوادهای متوسط در محلهٔ
خانیآباد تهران به دنیا آمد. " رجب خان" (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر
نیز داشت که همهٔ آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. " حاج قلی"، پدر بزرگ غلامرضا،
فروشندهٔ خوار و بار و بنشن بود.
از قول رجب خان، تعریف میکنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی
مینشست و به همین سبب در میان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت
یافته بود. همین نام بعدها به خانوادههای رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگی"
تبدیل شد.

رجب خان با پولی که از ماترک پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راهآهن
زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود واز همین راه مخارج زندگی
خانوادهٔ پرجمعیت خود را تأمین میکرد.

نخستین واقعهای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربهای بزرگ و فراموش نشدنی
بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانوادهٔ ناچارشد خانهٔ
مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال
در دبستان و دبیرستان منوچهری خانی آباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب
علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت.

تختی در دوران زندگی ورزشی اش رکورد دار شرکت در المپیکها و کسب
بیشترین مدال از این آوردگاه بود. درچهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل
آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود که در کشی ایران این امر اتفاق
نادری است.

جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و سجایای اخلاقی
پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی شهره خاص و عام بوده است. او زندگی خود را
وقف مردم کرده بود. شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای
تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتی گیران نامداری را
مغلوب کرد.

وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال
۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛ که حاصل آن تولد بابک در سال
۱۳۴۶ بود.

سرانجام پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش خبر درگذشت جهان پهلوان
همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفت انگیز فرو برد در مورد قتل و یا خودکشی
وی دلایلی همچون ناراحتی های روحی و مشکلات مالی آوردند ولی هیچ
گونه بازرسی برای قتل وی به صورت جدی شکل نگرفته است.

افتخارات تختی
بازیهای المپیک:
پنجاه و دو هلسینکی :مدال نقره ۷۹ کیلو گرم
پنجاه و شش ملبورن: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم
شست رم: مدال نقره ۸۷ کیلو گرم
شست و چهار توکیو: چهارم۹۷ کیلو گرم
قهرمانی جهان:
پنجاه و یک هلسینکی: مدال نقره ۷۹ کیلو گرم
پنجاه و چهار توکیو: نفر پنجم ۸۷ کیلو گرم
شست و یک یوکوهاما: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم
شست و دو تولیدو: مدال نقره ۹۷ کیلو گرم
بازیهای آسیایی:
پنجاه هشت توکیو: مدال طلا ۸۷ کیلو گرم
جمع مدالهای غلامرضا تختی:
هشت، ۴ طلا، ۴ نقره
المپیک ۳ - جهانی ۴ - بازیهای آسیایی ۱
تختی اولین کشتی گیر ایرانی است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب
مدالهای جهانی و المپیک بشود:
جهانی ۵۱ و المپیک ۵۲ (در ۷۹ کیلوگرم)،
المپیک ۵۶، ۶۰،
جهانی تهران و یوکوهاما (در ۸۷ کیلو)
و جهانی ۶۲ تولیدو در ۹۷ کیلو.
چرا تختي را خودکشي کردند ؟!

چرا به محضر رفت ؟
روز شنبه گذشته ،غلامرضا تختي به محضر اسناد رسمي شماره 202 رفت .او در
کمال خونسردي ظاهري ،وصيت نامه اي را که قبلا نوشته بود ،رسمي نمود و حتي «
وصي » خود را نيز تعيين کرد .آنگاه متن وصيت نامه را در جيب نهاد ودر حالي که
هيچکس نمي دانست در وراي اين چهره آرام ،چه توفاني نهفته ،از دفتر خارج شد .
به هتل رفت !
شنبه شب گذشته ،در اواخر شب ،تختي در خيابان تخت جمشيد ،جلو هتل
اتلانتيک اتومبيل خود را پارک کرد ،چندلحظه پشت فرمان نشست ،و آنگاه به کندي
اتومبيل را ترک نمود و به دفتر هتل رفت .چهره تختي براي دفتر دار هتل ناآشنا نبود
،بهمبن جهت به مجرد اينکه تختي را ديد ،شگفت زده از روي صندلي برخاست و
سلام کرد .تختي به عادت خود ،خيلي محجوب و شرمگين سلام دفتردار را پاسخ داد
و آنگاه گفت :
- چون شب ديرشده ،نمي خواهم بمنزل بروم .خواهش مي کنم اتاقي در اختيار من
بگذاريد که بخوابم .
چهره تختي هيچگونه دگرگوني نشان نميداد . ودفتردار هتل بي آنکه تصور ديگري
بکند ،بيدرنگ او را راهنمايي کرد و تختي به استراحت پرداخت ..بامداد روز يکشنبه
وقتي هنوز هوا تاريک و روشن بود ،تختي از رختخواب برخاست ،مطابق معمول وضو
گرفت و نماز گذارد ،وبارديگر بر روي تخت دراز کشيد و استراحت کرد .
ساعت در حدود هفت بود که تلفني از رستوران هتل خواست برايش صبحانه
بياورند .
اوصبحانه خود را خورد و هتل را ترک کرد ...
شب هنگام ،بار ديگر تختي با اتومبيل خود به محوطه پارکينگ هتل آمد و
اتومبيل را نگهداشت ودر حاليکه سوئيچ را هنوز در دست هاي قوي خود
داشت ،بدفتر هتل رفت .آنها اطاق شماره 23 را در اختيارش نهادند ،اما اين بار
قبل از اينکه از دفتر خارج شود مداد و کاغذي ساخت و آنوقت بي آنکه
سخني بگويد وارد اتاق شماره 23 شد ..
کارکنان هتل ،صبحگاه شنبه به انتظار بودند تا...ساعت هشت صبح شد ...عقربه 9را
نشان داد،از نه و نيم وده گذشت ،اما از اطاق تختي بخارج تلفن نشد .با اين همه آنها
به انتظار بودند .ليکن انتظارشان بيهوده بود .حدود ساعت ده ونيم مامور پارکينگ هتل
متوجه شد که يکي از لاستيک هاي اتومبيل تختي خوابيده و براي آنکه قبل از خروج
او ،اتومبيل را آماده کرده باشد ،به دفتر رفت و خواست تا به تختي تلفن کنند که
سويچ اتومبيل را در اختيارش گذارند تا لاستيک را عوض کند .دفتردار هتل شماره
تلفن 23 را گرفت .او اميدوار بود با دومين يا سومين زنگ – اگرچه تختي خواب باشد
گوشي را بردارد ،اما اينطور نشد ...تلفن را قطع کرد و دوباره گرفت ...وبازهم تختي
گوشي را بر نداشت کم کم نگراني شديدي بوجود آمد .
دفتردار و يکي از مستخدمان به پشت در رفتند ،در زدند و چون جوابي نيامد ،با کليد
يدک که همراه داشتند خواستند در را باز کنند ،اما دريافتند که در اتاق از داخل بسته
است .دلشوره شان زياد شد و ناگزير در را شکستند ...وهنگاميکه پا به درون اتاق
نهادند ،مشاهده کردند مردي که يک روز « رستم ايران » لقب داشت و بارها
پرچم ايران را در ميدان هاي بزرگ ورزشي جهان به اهتزاز در آورده بود ،آرام و
بي حرکت خوابيده است .او با سم خود را کشته بود .
حدود ساعت يازده به آقاي گرگاني دادستان تهران خبر رسيد که تختي خود را کشته
است و فورا از طرف دادستان يکي از آقايان بازپرسان و يکي از پزشکان قانوني مامور
تحقيق در باره علت خودکشي تختي شدند .
تختي وصيت نامه خود را همراه داشت .وصيت نامه اي که روز شنبه گذشته
تنظيم کرده و به ثبت رسانده بود .در تقويمي که تختي به همراه داشت
،جمله اي نيز جلب توجه کرد .او نوشته بود :
« من يهودي سرگردان هستم »!!!
وتختي در يادداشتي که از خود گذاشته بود ،نوشته بود کسي مسئول مرگ او
نيست .چيزي طول نکشيد گه خبر خودکشي قهرمان در پايتخت دهان به دهان گشت
،ورزشکاران ،دوستان و دوستداران تختي ،بدنبال هم به دفتر مجله تلفن مي کزدند .و
همه با نگراني در حاليکه در دل ميل داشتند اين خبر صحيح نباشد ،در اين باره سئوال
مي نمودند .
اما متاسفانه به آنها جواب داده مي شد که صحيح است.
به هنگاميکه جسد جهان پهلوان را به پزشکي قانوني آوردند ،بيش از چند هزار تن در
برابر پزشکي قانوني اجتماع کرده بودند . و اين جميعت يکپارچه اندوهگين بود و مي
گريست .

همسر تختي تا ظهر روز دوشنبه ،اطلاعي از مرگ او نداشت .ويکي از خبرنگاران که
به او تلفن کرد و سراغ تختي را گرفت گفت تختي ساعت 9صبح در خانه بود و عصر
هم به خانه باز مي گردد .
يکي از دوستان نزديک تختي مي گفت : دوشب قبل ما با هم شام خورديم .هيچ
اظهار کسالت نکرد .همانگونه گه هيچوقت اظهار ناراحتي نمي کرد .حتي بمن گفت
چند شب ديگر با ديگر دوستان بخانه او برويم و شام را در آنجا باشيم .
اين دوست تختي ادامه داد : اخيرا فدراسيون کشتي از او دعوت کرده بود که بعنوان مربي مشغول کار شود .اما تختي شرايطي را پيشنهاد کرد که آنها نپذيرفتند .تختي براي مدت چهار سال درخواست اختيار تام مي کرد .
هنگاميکه خبر خودکشي تختي توسط ناشناسي به وسيله تلفن به گوش همسر او
رسيد .بيدرنگ خود را از شميران به شهر رسانيد و به پزشکي قانوني آمد .آمد و
چسد شوهر پهلوانش را خاموش و بي حرکت يافت .جسد مردي که پسري بيادگار
گذاشته است .
تقي ،مستخدم خانه تختي وقتي باخبر شد ،سخت گريست و آنوقت گفت :
-پنج روز بود که آقا به خانه نيامده بود .!!!
در پزشکي قانوني ،چهره هاي سرشناس ورزشي بيش از طبقات ديگر به چشم مي
خوردند .همه آنها مي گريستند .حدود ساعت يک و نيم بعد از ظهر ،پدرزن تختي که
از مرگ او آگاه شده بود .خود را به پزشکي قانوني رسانده بود و وقتي چشمش به
اجتماع مردم افتاد ،خود را بزمين زد و فرياد زد :نه ،تختي نمرده !
و حبيبي قهرمان سابق کشتي جهان نيز که گريه مي کرد ،زيرلب گفت : راست
ميگه ...تختي نمرده !
بابک منتظر توست
همسر تختي که بشدت مي گريست وقتي جلوي پزشکي قانوني از اتومبيل پياده
شد گفت :
- بابک منتظر توست
مي گويند تختي پيش از آنکه به محضر برود و از آنجا خود را به هتل آتلانتيک برساند «
بابک » پسر کوچکش را بوسيده بود ،اين آخرين بوسه بر چهره پسر خردسالش بود
چرا خودش را کشت ؟
درباره علت خودکشي تختي ،بعضي از کارکنان هتل اظهار مي کردند که نوشته هاي
تقويم و کاغذي که از او بجا مانده ،ظاهرا !!! حکايت از وجود اختلافات خانوادگي
در زندگي او مي کند .
يکي از نزديکان تختي گفته است :
همسر تختي ميخواست طلاق بگيرد ،و حتي وکيلي تعيين کرده بود که
بوسيله او طلاق خود را بگيرد و تختي به وي گفته است که طلاق در شان
من نيست ...وروز آخر که به محضر رفته تا وصيت نامه خود را تنظيم کند ،به
همسرش تلفن زده و گفته است ديگر مرا نخواهي ديد !
(مجله اطلاعات هفتگي / شماره 1364 / دي ماه 1346)
و اینان سخنان نظام بود....!!!
اما آن روی سکه...
میگفتند در استادیوم فوتبال استقبال از ورود تختی بسیار بیشتر از استقبال
خاندان سلطنتی صورت گرفته بود ...
و اینها پس از واضح شدن
مراودات تختی با آیت الله طالقانی و اقامه نماز جمعه هفتگی با ایشان و
فعالیت های سیاسی تختی...
و هنگامی فاتحه خواندن بر مزار دکتر محمد مصدق شدید تحت کنترل
ساواک محاصره و ممنوع شده بود تختی با اتومبیلش وارد و ساواک هاج و
واج بدون هیچ ممنوعیتی در برابر تختی عکس العمل نشان نداده و تختی
به تنهایی در برابر چشم همگان بر سر مزار رهبر سیاسی خود فاتحه می
خواند...!
آری چنین است سرنوشت اشخاص سالم و
معروف که جلوی نظام های دیکتاتور و آدمکش
بایستند....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!